خط داستانی
قرض مسکن تا ساعت ۶ بعد از ظهر باید پرداخت شود وگرنه مادربزرگ و اوزوالد خانه را از دست خواهند داد. اوزوالد مجبور است گاو شیری محبوبش را به بازار ببرد. در راه، با یک جادوگر پیر و ترسناک روبرو میشود. اوزوالد باید گاو را به او بدهد و در عوض یک کیسه دانههای جادویی دریافت میکند. این دانهها به یک ساقه بزرگ لوبیا تبدیل میشوند که اوزوالد را به قلعه یک غول در ابرها میبرد.