خط داستانی
در جستجوی خوشبختی، جوانی به نام فردیناند از روستا به شهر نمیگریزد، بلکه در جهت مخالف حرکت میکند. او اتاقی از اپراتورهای یک پمپ بنزین کوچک اجاره میکند و قطعات دور ریخته یک هواپیمای قدیمی را کشف میکند. از آن پس، او به پرواز کردن رویای میبیند و از دوستش ایکه کمک میگیرد. آنها با هم موفق میشوند لاشهی آن بایپلن قدیمی را دوباره به حالت کار بیندازند.