خط داستانی
کلاوس گران یک دانشجوی جوان است که از زندگیاش ناامید شده است. در تلاش برای رهایی از زندگی بیمعنیاش، سعی میکند یک جرم کامل را مرتکب شود و یک چک بزرگ جعل میکند. به سرعت پولش تمام میشود و پلیس او را به عنوان مجرم شناسایی میکند، بنابراین سوار قطاری به تامپر میشود، جایی که یک تاکسی را سرقت کرده و راننده را میکشد. او به هلسینکی بازمیگردد و موفق میشود از پلیس فرار کند، اما دوستان و خانوادهاش سعی میکنند او را متقاعد کنند که تسلیم شود. کلاوس از این موضوع عصبانی میشود و فرار میکند، در حالی که افکار پارانوئید او را آزار میدهد تا اینکه تصمیم میگیرد برای آخرین بار با دوستانش روبرو شود - این بار با یک اسلحه.