خط داستانی
اریک اریکسن که اکنون پیانیست موفقی در نیویورک است، به تاملتون، محلهٔ مورمنش بازمی گردد جایی که اعضای جامعه به او بی اعتمادند و خانواده اش نیز او را به خاطر این که زندگی که خدا برای او در نظر گرفته بود را زندگی نکرده است، سرزنش می کنند. مادرش و برادر کوچک ترش ینس بدون قید و شرط از او حمایت می کنند. اریک با چلنیکا، زن جوانی که در کلمهٔ سینما پیانو می نوازد و مورمن وفادار است، عاشق می شود. مشکل بزرگ این است که او همچنین نامزد ینس است و به زودی با او ازدواج می کند.