خط داستانی
یک کلاهلکابتی بازمانده، به مرکزِ کشمکش بین یک شعبدهباز نیمهتلاشکرده و گروهی از دانشآموزان تبدیل میشود، وقتی بهطور جادویی مردِ برفی را زنده میکند. با درک اینکه Frosty تازهزندهشده در بهار ذوب میشود مگر اینکه در اقلیم سردتری پناه بگیرد، این آدمبرفیِ جادویی و کارن، دختری جوان که با او دوست میشود، را روی یک قطار باری به سمت قطب شمال مخفی میکنند. کمترین خبرِ آنها این است که شعبدهباز آنها را دنبال میکند و میخواهد کلاهش را پس بگیرد!