خط داستانی
ویکتور بازیگری بسیار موفق و ثروتمند است او سال ها به دنبال فرار از فقر درونی خود از طریق روابطش با زنان بوده است در این فیلم ازدواج او با زنی با عذاب عاطفی وقتی که با دختری نوجوان رابطه پیدا می کند فشار می آید اما این رابطه ای نیست که همسرش باید نگران آن باشد بازیگر رابطه ای خشک با زنی ساده و بی رحمت دارد که از او نفرت عمیقی ابراز می کند هر چه او این نفرت را ابراز کند او بیشتر او را دوست می دارد و هر چه عاشق تر می شود نفرت او بیشتر می شود تا آن که در نهایت می فهمد این روابط قاب هایی هستند از زندگی درونی اش و این آگاه شدن او را به درماندگی می کشاند زیرا نمی تواند این واقعیت را بپذیرد