خط داستانی
زنی سوئیسی به نام استلا با کریستم، مردی فراری از فرانسه، در اتوبوس گرِیدهاون از شیکاگو به سان فرانسیسکو آشنا میشوند. آنها در شمال بیچ سان فرانسیسکو رابطهای جنسی برقرار میکنند. او شغلی به عنوان صندوقدار در فروشگاه پست میگیرد و او در رستوران گرانقیمت پارک خودروها را انجام میدهد. استلا رویای رفتن به ژاپن و خواندن در کلوپها را در ذهن دارد و کریستم میخواهد «غرب وحشی» را که از فیلمهای آمریکایی کودکیاش تصور میکند کشف کند. این دو با ماریا، مهاجر ایتالیایی غیرهمجنسگرا که در آشپزخانه رستوران کریستم کار میکند، دوست میشوند. در اوقات فراغت، هر سه نفر از کارهای با دستمزد پایین شکایت میکنند، به آمریکاییها انتقاد میکنند و خواب رفتن به جای دیگر را دارند. پس از اخراج کریستم از کار ویت، مشتری وارد میشود و کلید خودرو را به او میدهد. کریستم خودرو را میدزدد و استلا و ماریا را برای فرار به نیواورلئان همراهی میکند و سه نفر به ماجراجویی جدیدی میپردازند.