خط داستانی
اینگالو به پدرش در قایق ماهیگیری کوچک کمک می کند اما او شخصیتی لجوج دارد و روابطشان پرتنش است. پس از رقصی در روستا که به درگیری بین اهالی و خدمه کشتی میتههلدور ایس ۱۶۷ می انجامد، اینگالو و برادر کوچک ترش خانه را ترک می کنند. اینگالو مدتی کوتاه در ریکیاویک میماند و رابطه کوتاهی با ویلهایلم، مردی در سی سالگی، دارد. سوینت کار پیدا می کند و اینگالو به عنوان آشپز استخدام می شود. صیادی ناچیز است و وقتی کشتی دچار نقص میشود به بندر باز میگردد و خدمه در واحدهای زندگی متروک برای کارگران فصلی اقامت میکنند. اینگالو می فهمد صاحب میتههلدور و شخصیت مهم شهر همان ویلهایلم است.