خط داستانی
سال هزار و نود و سه. باوریاد اولاس در سرزمین دور آرام در سیبری دور از خط مقدم جنگ دهقانان زیادی هستند که به جای مانده است در این روستا مردان برای نبرد رفته اند تنها کودکان زنان و پیران مانده اند باید به نحوی بقا می کنند نوجوانان شان سال های هجده پانزده سالی فشار کارهای جنگی و عقب مانده را به دوش دارند آنها هم می خواهند به جبهه بروند برای دفاع از وطن با پدران و برادرانشان اما می فهمند وقتی مادران نیستند کسی نیست جز آن ها تا از بچه ها مراقبت کنند اسب ها را چرا کنند آسیاب ها را به حرکت درآورند و کارهای دیگر انجام دهند