خط داستانی
در ناحیه ای از فلاندر که کلزا محصول اصلی است، مزرعه دار ورمولن خانه خود را همچون پدرسالار کهنه مدرسه اداره می کند، سفت و مستبد، هیچ صدای دیگری را جدی نمی گیرد، تنها به احمق ها اخطار می دهد؛ او به اشتباه بودن بیشتر از مشورت دیگران می ترسد. ازدواجشان بر فهمی تیره است: همسر باربل پذیرای قلب سرد او در برابر همه است، حتی فرزند روشنفکر سالم و وارثشان لوییس، اما دو خواهرش که لایق آموزش در مدرسه شبانه پر زرق و برق طبقه بالا هستند. زندگی مزرعه سخت است، کار بدون ماشین یا آب و هوای قابل اعتماد، اما امسال ارباب سفت و سخت اوضاع را بدتر کرده و مزرعه ای با زهکشی نامناسب را انتخاب کرده و دیرتر از روال هم محلی ها بذر کاشته است. لوییس که تقریبا بی عیب و کامل است، هیچ تحسینی، عزتی یا لذتی را دریافت نمی کند، چه آن قدر سخت کار کند و چه خوب باشد، مانند کارگران مزرعه فرمانبردار است هرچند اهل کتاب است. ادامه دارد...