خط داستانی
راننده تراموا ماری بعد از پایان شیفتش کارهای زیادی برای انجام دادن دارد. اما او از انجام همه آنها لذت میبرد چون به شوهرش واسیلی به شدت علاقه دارد. یک روز او شوهرش را در میدان شهر کوچک پراگ میبیند که با یک بلوند جذاب خداحافظی میکند. به نظر میرسد که دنیای کوچک و راحت او فروپاشیده است و او با اشک از تراموا خارج میشود. اما غم او طولی نمیکشد. او اشکهایش را پاک میکند و شروع به عمل میکند. او تمام پولهایشان را از حسابهای پسانداز برداشت میکند و همه مدلهای جدید از Fashion Works را خریداری میکند. سپس بازدید از سالن زیبایی، تغییر او به یک بانوی واقعی را کامل میکند.