خط داستانی
زمانی که باب کری از زندان پس از یک حکم طولانی به خاطر قتل آزاد میشود، جستجوی خود را برای ماری، دوست دختر سابقش آغاز میکند. اما به زودی متوجه میشود که در غیاب او، ماری با کلیفورد، یک مالک ثروتمند ازدواج کرده است. خوشبختی این ازدواج تنها ظاهری است، زیرا ماری در واقع به شدت بیمار است و از تومور مغزی رنج میبرد که دردهایش را به بارداری خیالی نسبت میدهد. لازم است او را به شهر لاردو برای عمل جراحی ببرد، بنابراین کلیفورد تمام داراییهایش را میفروشد و سفر طولانی به سمت امید را آغاز میکند. به زودی دیگران نیز به این سفر ملحق میشوند: یک پیشاهنگ سابق ارتش به نام راجرز، یک آشپز چینی مهربان به نام لین-چو، و یک متیستو که به نام "بِتس" شناخته میشود.