خط داستانی
در طول آخرین جنگ کارلیست، جان، پیوندی با چریکها، به روستای خود بازمیگردد. در آنجا، بستگان و دوستان او از تغییراتی که رخ داده مطلع میشوند، اما نیازی به گفتن چیزی نیست وقتی او خواهرش دولورس را میبیند. او به سرعت حدس میزند که او خوشحال نیست، حتی با اینکه آندره او را دوست دارد، مشکلاتشان با کمبود فرزند تشدید میشود. به زودی، لیبرالها به روستا حمله میکنند و مردان روستا به ارتش ملحق میشوند. جان، که به شدت زخمی شده، در خانه خواهرش پنهان میشود بدون اینکه کسی از این موضوع باخبر شود. شایعاتی در شهر درباره دولورس وجود دارد؛ میگویند او مردی را پنهان کرده و این خبر به گوش شوهرش میرسد و او مجبور میشود بیگناهی خود را ثابت کند.