خط داستانی
هانکی و اسپانکی در حال آماده شدن برای خواب هستند، اما یک مگس اسب آنها را میبیند و آنها را به عنوان شام میبیند. پس از مبارزه با مگس برای مدتی، جوانتر از پدرش کمک میخواهد. اما مگس فقط مدهوش شده و حمله جدیدی را با دوستانش آغاز میکند. در نهایت پدر همه آنها را میکشد.