خط داستانی
پیرامون روایتی از یک جراح مغز نابغه اما رواننژند که به طور وسواسی به دختر قاضی دلبسته میشود. با کمک یک جنایتکار فراری که چهرهاش را جراحی تغییر دادهاند، دیوانه او دختر، پدرش و نامزدش را به خانهای مانند قلعهی دورافتاده میکشاند تا اتاقی برای شکنجه بسازد و هدفش شکنجه دادن آنها به خاطر آنچه که به او «شکنجه» کردهاند، است.