خط داستانی
این داستان در سال 1890 اتفاق میافتد. مخترع اد مارتین به مدت طولانی باور داشته و بهطور علنی بیان کرده است که روزی انسان قادر به پرواز خواهد بود. به همین دلیل، بسیاری از مردم، از جمله شهردار، معتقدند که اد دیوانه است و میخواهند او را به بیمارستان روانی بفرستند. اد قصد دارد با برنده شدن در مسابقهی ماشین بدون اسب در پیست، توانایی ذهنی خود را ثابت کند و از ماشین دو سیلندر خود استفاده کند که پیشبینی میکند میتواند با سرعت 15 مایل در ساعت حرکت کند، دو برابر سرعت سایر ماشینها. اما برای اینکه اد بتواند این کار را انجام دهد، باید از شهردار و باند او فرار کند و به موقع به پیست برسد. و هنوز هم مسئلهی کوچکی وجود دارد که آیا پیشبینی او به حقیقت خواهد پیوست، تمام پیشبینیهای دیگر او که هنوز به واقعیت نپیوستهاند...