خط داستانی
بچهها همه یتیم هستند و امیدوارند توسط خانوادههای خوبی که "اسفناج در منو نیست" به فرزندی پذیرفته شوند. ویزر، کوچکترین بچه، توسط یک زوج ثروتمند به فرزندی پذیرفته میشود، در حالی که خواهر بزرگترش ماری آن اینطور نمیشود. بچهها همه به دیدن ویزر در خانه جدیدش میروند و زنگ خطری به صدا در میآید که باعث میشود پلیس و آتشنشانی بیایند. در آن زمان، مادر و پدر جدید ویزر تصمیم میگیرند ماری آن را نیز به فرزندی بپذیرند. دوستان این زوج نیز هر کدام یک بچه را به فرزندی میپذیرند؛ حتی فارینا نیز توسط خدمتکار در خانه جدید ویزر به فرزندی پذیرفته میشود.