خط داستانی
دو آرایشگر به نامهای بیلی و اندی به سمت غرب میروند وقتی یکی از مشتریانشان به آنها میگوید که طلا را میتوان به راحتی از زمین برداشت. بیخبر از اینکه با مانیکوریست فروشگاه همراه هستند، دوباره با مشتری خود که قمارباز فاسدی است و با روشهای مشکوک پول به دست میآورد، روبرو میشوند. در حالی که او در حال برنده شدن است، یک دستیار پولها را از طریق یک لوله به سمت یک خزانه میریزد. بیلی و اندی در جستجوهای خود این خزانه را پیدا میکنند و فکر میکنند که یک معدن کشف کردهاند. با برداشتن مقداری پول، به اتاق قمارباز میروند و در بازی شرکت میکنند. بدین ترتیب، پول همچنان در حال گردش است - از معدن به بیلی - از بیلی به قمارباز - و دوباره به سمت لوله.