خط داستانی
راول لساژ همسرش، آپریل، را به خیانت با هرمان بنت، یک هنرمند، مشکوک میداند و او را ترک میکند و به مدت ۲۰ سال در یک عزلتگاه محصور در دیوارهای بلند زندگی میکند. او تنها با پسر جوانش، پل، که در سن ۲۱ سالگی هیچ چیزی از زنان یا دنیا ندیده است، در این زندگی تنهایی همراه است. یک شب، پل در خواب راه میرود و از خانهاش دور میشود. او به همراه مادرش (که او را نمیشناسد)، بنت و سرپرست زیبایش، هلن، که پل به زودی عاشق او میشود، میافتد. پس از یک سری ماجراجوییهای هیجانانگیز، پل بنت را شکست میدهد و والدینش را دوباره به هم میرساند؛ او و هلن صدای زنگهای عروسی را میشنوند.