خط داستانی
میا ورهاگ شغل خود را به عنوان خواننده کُر از دست میدهد وقتی که پیشرفتهای کارگردان تئاتر را رد میکند. در حالی که در چنگال ناامیدی است، با میلیونر روسولسکی ملاقات میکند که او را به خانه لوکسش میبرد و کلیدی به او میدهد تا به باغ دسترسی داشته باشد و هر زمان که بخواهد به پارک اطراف برود. این ملاقات تصادفی شایعاتی را به راه میاندازد و به زودی میا در صفحات اول تمام روزنامهها به عنوان معشوقه روسولسکی ظاهر میشود. بازرگانان و طلبکاران شهر برای قرض دادن پول به او رقابت میکنند و او نقش اصلی در تولید جدید تئاتر را به دست میآورد. در آنجا، او عاشق کنت آلبیچ میشود - اما او به دلیل شایعات از او دوری میکند. میا او را به مونت کارلو دنبال میکند، در حالی که خود روسولسکی واقعاً عاشق او میشود و نقشه میکشد تا آلبیچ را از دور خارج کند. یک درام بزرگ در حال شکلگیری است.