خط داستانی
آماندا افلیک، یک لباسشویی عاشق است که در خیال خود به مشتریاش، هوراس گریناسمیت، فکر میکند و پیراهنی را که او هشت ماه و شانزده روز پیش برای شستشو آورده، گرامی میدارد. او به همکارانش میگوید که این لباس متعلق به نامزدش، یک لرد، است. صبر کنید، آماندا با افتخار میگوید، روزی لردش برای شستشوی خود و برای او برمیگردد.