خط داستانی
کارآمدی در کسب و کار موفقیت به ارمغان میآورد؛ چرا در عشق نه؟ ادوارد بامپوس، جوانی در حال پیشرفت، این استدلال را در خواستگاری از ماری پیرس به کار میگیرد. او ابتدا ویمپل، نزدیکترین رقیبش که گیتار مینوازد، را با یادگیری نواختن ساکسوفون که صدای بلندی دارد، حذف میکند و هر بار که ویمپل به دیدن ماری میرود، برای او گل و شکلات میفرستد. این برنامه خوب پیش میرود تا اینکه ساکسوفون خواب آقای پیرس را مختل میکند. او و ادوارد با هم درگیر میشوند و ادوارد از دیدن ماری منع میشود. ادوارد از یک دفتر خبرخوانی استفاده میکند تا اخبار مشکلات دختران جوانی را به آقای پیرس بفرستد که پدرانشان اجازه نمیدهند با پسران دوست شوند. یکی با یک شیر فروش فرار کرده؛ دیگری ناپدید شده است. اما این موضوع هیچ تأثیری بر آقای پیرس ندارد، جز اینکه او بیشتر از ادوارد متنفر میشود. با این حال، پافشاری جوان در نهایت عشق ماری را به دست میآورد. سپس ادوارد ورق برندهاش را بازی میکند. او ماری را وادار میکند تا یک توافق قانونی امضا کند که در صورت عدم ازدواج با او، ۱۰,۰۰۰ دلار به او بدهد.