خط داستانی
یک جوان، تنها بازمانده یک کشتی شکسته، توسط دو ماهیگیر پیر نجات مییابد. یکی از ماهیگیران، که یک دختر به سن پسر دارد، تصمیم میگیرد او را به فرزندی بپذیرد. ده سال بعد، یک وکیل نیویورکی به شهر ماهیگیری میآید و میخواهد کودک را که وارث ثروتی است، به فرزندی بپذیرد، اما پسر به اندازه کافی بزرگ است تا خودش تصمیم بگیرد و انتخاب میکند که بماند. پول او به یک بانکدار سپرده میشود که با ورشکستگی مواجه میشود و پول را اختلاس میکند در حالی که پسر را متقاعد میکند که در یک سرمایهگذاری بد از دست رفته است. بانکدار همچنین به دختر ماهیگیر علاقهمند میشود و آنها فرار میکنند. او فردی بد است و او به زودی به خانه برمیگردد. نقشههای بانکدار برای یک سرقت به هم میخورد و او به سمت دریا فرار میکند در حالی که توسط باندش تحت تعقیب است. پس از چندین مبارزه، همه چیز به خوشی حل میشود.