خط داستانی
مرد پیر ساگس یک روز احساس خوبی داشت، بنابراین پسرش جوئل، که کمی پول تو جیبی کم داشت، او را قانع کرد که تمام اموالش را به او واگذار کند و از نگرانیهای پیرمرد رهایی یابد. کمی بعد، جوئل به این نتیجه رسید که آن پیرمرد مزاحم است، بنابراین او را به خانهای برای بیخانمانها فرستاد.