خط داستانی
پاپا به هدیه تولد جدیدش، یک تفنگ ساچمهای، افتخار میکند. دوستپسر ماری برای دیدار میآید و او نگران است که او را به پاپا معرفی کند. وقتی هری میبیند پاپا با تفنگ وارد میشود، اشتباه میکند و با ترس فرار میکند. هری در هر جا که میرود با پاپا مواجه میشود و فرار میکند، که پاپا را گیج میکند. در نهایت پاپا هری را به خانه میبرد تا توضیحی بدهد و با ماری دوباره دیدار کند.