Storyline
نومی (۱۵ ساله) به مدت سه سال در یک مرکز جوانان زندگی کرده است. وقتی که تمام امیدش را برای بازگشت به نزد مادرش از دست میدهد، نومی فرار میکند تا به دنبال معنا و آزادی باشد. او به دوستش لیا، که عضو سابق مرکز بوده، ملحق میشود و او را با یک باند خلافکار آشنا میکند. به زودی، او زک را در آنجا ملاقات میکند که به سرعت به او پیشنهاد میدهد که برای یک آخر هفته، همراه او باشد. در ابتدا مقاومت میکند، اما نومی میگوید بله.