Storyline
چانگشین-دونگ عمدتاً از کوچه های فرسوده مسکونی تشکیل شده است. گام من کیو به بالای تیرهای تلفن در این محلهٔ تیره می رود و پس از آزادی از زندان به عنوان برقکار کار می کند با نظارت Officerدیجیت. تنها لذت او تراشیدن برج نامسان با صابون است. روزی متوجه می شود که در جهان خصوصی او نفوذگری وجود دارد. کسی تصمیم به پخش بروشورهای گم شدن گرفته است. من کیو شروع به برداشتن آنها می کند اما غریب دیگری آنها را دوباره جایگزین می کند. دا-هه تنها هدفش پیدا کردن برادر گم شده اش است. او با زندگی روزمره دست و پنجه نرم می کند اما به آرامی در حال از دست دادن بینایی خود است. من کیو و دا-هه به دلیل درد و تنهایی به یکدیگر جذب می شوند تا به گونه ای راهی برای شفا پیدا کنند.