Storyline
مارسلین در تاکستان های مزرعه ای که با مادرش زندگی می کند پس از فوت نامزدش بیشتر به کار می پردازد تا اینکه روزی ویلی گندم ها را می دزدد دست خود را برای پرداخت بدهی می گیرد جوانی در مزرعه می ماند و کار می کند بین آنان دوستانی پیدا می شود که آرام آرام به دوستی تبدیل می شود و این دوستی به عشق می انجامد تا داشتن زبان بد روستایان را به صحبت وا می دارد تا اینکه درامدی رخ می دهد و آنان از هم جدا می شوند